خدیجه مادر فاطمه(س)

« اسد بن عبدالعزی » جد خدیجه یکی از اعضاء برجسته پیمان « حلف الفضول » است . پیمان مذکور را گروهی از رجال با شخصیت و عدالت خواه عرب بستند و قرار گذاشتند که از مظلومین دفاع کنند و در یاری کردن درماندگان کوشش نمایند . رسول خدا نیز در آن انجمن عضویت داشت و می فرمود : من در خانه « عبدالله بن جدعان » حاضر بودم که پیمان بسته شد و اگر مرا دعوت نمایند با کمال میل شرکت می کنم .
« ورقة بن نوفل » پسر عموی خدیجه یکی از افرادی بود که پرستش بتها را نمی پسندیدند و از مدتها قبل در صدد تحقیق و کنجکاوی بودند تا دین حق را بیابند . « در یکی از آنان « ورقة بن نوفل » بود ، جلسه سری تشکیل دادند و درباره اعمال مردم به بحث و کنجکاوی پردداختند و نظرشان بدانجا منتهی شد که مردم در عبادت بتها سخت در اشتباهند و دین حضرت ابراهیم را از دست داده اند . بتهائی را پرستش می کنند که نه می شنوند و نه می بینند و هیچ نفع و ضرری ندارند . سپس تصمیم گرفتند در بلاد متفرق شوند تا دین واقعی حضرت ابراهیم را بیابند . »

« ورقة بن نوفل » پسر عموی خدیجه ، همان مرد دانشمندی است که وقتی از جانب خدا به پیغمبر ( ص) وحی دشد و داستان نازل شدن جبرئیل را رای خدیجه شرح داد ، خدیجه برای تحقیق قضیه ، نزد او رفت و جریان را برایش شرح داد ، و از رمز آن حادثه تازه جویا شد .
ورقة پاسخ داد : با این اوضاع که تشریح کردی جبرئیل بر محمد نازل شده و او پیغمبر خداست . از قول من به محمد بگو : در کار خود جدیت و پایداری کن . روزی دیگر « ورقة » در مسجد الحرام با پیغمبر ( ص) برخورد نمود و عرض کرد : آنچه را دیدی و شنیدی برای من شرح بده .
پییغمبر اکرم داستان نزول فرشته را برایش بیان کرد .
ورقة عرض کرد : به خدا سوگند ! تو پیغمبر خدا هستی ، و همان فرشته ای که بر موسی نازل شده بر تو هم نازل کرده است . آگاه باش که ترا تکذیب و اذیت خواهند نمود . از وطن تبعید می شود و با تو جنگ خواهند کرد . اگر من تا آن زمان زنده ماندم دین خدا را یاری می کنم .
سپس سر پیغمبر را بوسید و رفت . 
از امثال این داستانها معلوم می شود که خاندان حدیجه مردمانی متفکر و کنجکاو و علاقمند به دین حضرت ابراهیم بوده اند .

بانوی بازرگان


گرچه تاریخ ، جزئیات زندگی آن بانوی شریف را ضبط نکرده ، لیکن همان مقدار که باقی مانده می تواند شخصیت برجسته او را تا حدی روشن سازد .
خدیجه در آغاز جوانی ، با « عتیق بن عائذ » ازدواج نمود . اما چندی نگذشت که عتیق دیده از جهان فرو بست و خدیجه را با مال و ثروت سرشار تنها گذاشت .
او چندی بی شوهر ماند و بعدها با یکی از بزرگان بنی تمیم ، به نام « هندبن بناس » عروسی کرد . اما هند هنوز جوان بود که از دنیا رفت و باز هم خدیجه با ثروت هنگفتی تنها ماند .
یکی از نکاتی که می تواند روج بزرگ و همت عالی و حریت و استقلال نفسانی آن بانوی شریف را روشن سازد اینست که خدیجه ، ثروت هنگفتی را که از شوهر اول و دومش به ارث برده بود راکد نگذاشت و در راه رباخواری که معمول آن زمانها بود نیز نینداخت ، بلکه آن را در راه تجارت و بازرگانی به کار بست . و افرادی درستکار را استخدام نمود و به وسیله آنان به تجارت پرداخت .
خدیجه از راه مشروع تجارت ، بر ثروتش افزوده گشت و به طوریکه نوشته اند :
« هزاران شتر در دست کارکنانش بود که اطراف کشورها مانند مصر و شام و حبشه به تجارت مشغول بودند » .
« ابن هشام » می نویسد : « خدیجه زن شریف و ثوتمندی بود که به تجارت اشتغال داشت مردانی را اجیر کرده بود که برایش تجارت می کردند ».
ناگفته پیداست که اداره کردن یک چنان کاروان بزرگ بازرگانی آن هم در آن عصر و در جزیرةالعرب کار آسانی نبود ، بویژه اگر مدیرش یک زن باشد ، آن هم زمانیکه زنان از حقوق اجتماعی محروم بودند و بسیاری از مردان بی رحم دختران بی گناه ررا زنده بگور می کردند . پس آن بانوی بزرگ باید دارای نبوغ فوق العاده و شخصیت برجسته و استقلال نفسانی و اطلاعات کافی بباشد تا بتواند آن تجارت مفصل و بزرگ را اداره کند .

/ 0 نظر / 20 بازدید